من این مطلب را با تمام وجودم درک کردم .
عزیز ترین شخص زندگیم را درست در ساعت ۱۲ شب روز جمعه برای همیشهاز دست دادم.
خیلی سخت بود ، الان احساس می کنم پشتم خالی شده ، گاهی وقتها فکر می کنم مرگ پدر بزرگم یک شوخیه ، ولی وقتی به خودم میام می بینم ( بابا جان ، برای همیشه رفتن).
امروز صبح رفته بودیم باغ رضوان سر خاک پدر بزرگم . روی چند تا از سنگ قبرها را خوندم خیلی ها جون بودن که از این دنیا رفته بودن ، روی سنگ قبرشون نوشته بود جوان ناکام ، بعضی ها هم کودک بودن .
می دونید پدر بزرگم ، یک مرد واقعی بود ، با شرف و مهربان ، یک انسان واقعی شاید برای همین که من سادات را خیلی دوست دارم .
تنها درسی که از مرگ پدر بزرگم گرفتم * این بود که نام نیک آدم ها می مونه و مهربونی آدمها و یاد خوبی که دیگران از اون شخص می کنند.*
امید وارم زمانی که من مردم دیگران هم بخوبی از من یاد کنند.
