تبليغاتX
دیده بان
اجتماعی.سیاسی.فرهنگی

در جوامع توسعه یافته و مدرن ، جایگاه حزب مشخص می باشد . در اینگونه کشورها ، احزاب به عنوان حقه های واسط میانه دولت و جامعه عمل می کنند.و کار ویژه هایی نیز برای یک فرد حزبی مشخص می باشد .

در جوامع توسعه نیافته و جهان سومی ، احزاب به اشکال مختلف وجود دارند ، مثل احزاب فرمایشی ، دولتی ، احزاب شناسنامه دار و قانون گرا و احزابی که در لایه های جامعه فعالیت می کنند ولی شناسنامهء رسمی ندارند و احزابی که از نظر دولت مرکزی فعالیت آنها غیر قانونی می باشد.

در کشور ما نیز همه جور حزب و گروه سیاسی وجود دارد. ولی مشکل اینجا است که کار و فلسفهء ایجاد حزب تعریف نشده و اگر تعریفی شده فقط در حد شعار است و خیلی کم شکل عملی به خود گرفته است.

فلسفه ایجاد احزاب سیاسی را می توان در موارد زیر بیان کرد.

۱ـ تبدیل مشارکت توده ای به مشارکت مدنی .۲ـ ترویج شایسته سالاری و شاسته گزینی در مدریت سیاسی و اجرای کشور.۳ـ آموزش فرهنگ نظارت ، پاسخگویی و نقد پذیری.۴ـ ثبات و تداوم نظام .

۵ـ تصمیم گیری بر اساس عقلانیت سیاسی در سیاست داخلی و خارجی کشور.

همهء این موارد و بسیاری موارد دیگر را می توان دلیل ایجاد حزب دانست. یک فرد ، با عضویت در حزب با کار تشکیلاتی و گروهی آشنا می شود و درجهء آگاهی او از حقوق و وظایف شهروندی افزایش پیدا می کند.

در نظام های دمکراتیک شخص ترسی ندارد از اینکه بگوید در یک حزب سیاسی فعالیت می کند یا عضویت دارد ولی در جوامعی مثل ایران افراد از بیان حضور خود در یک نهاد مدنی ویا یک تشکل سیاسی ترس و وحشت دارند.

باید دید ریشهء این فرهنگ غلط کجاست و برای مبارزه با این فرهنگ غلط سیاسی چه باید کرد ؟!

نوشته شده توسط نوگل منشوری در ساعت 21:16 | لینک  | 

خیلی وقته مطلب ننوشتم . نمیدونم شاید اون اشتیاق اولیه را ندارم .

امشب هم می خوام با خدا حرف بزنم.  تا حالا شده دلتون برای خدا تنگ بشه ؟؟؟ یا احساس کنید خدا با شما قهر کرده؟؟؟؟؟ یا اینکه دیگه صداتون را نمی شنوه؟؟؟؟؟

چند وقتیه احساس میکونم خدا دیگه دوستم نداره ، دیگه به حرفهام گوش نمیده. میدونم ،تقصیر از کارها و اعمال خودم . از اعتماد و محبتهای خدا سو استفاده کردم.

حالا هم خدا قهر کرده . دیگه مثله قبلا باهام دوست نیست.

ولی خدا جون تو که خیلی مهربونی ، بخشنده ای، ستارالعیوبی ، این بار هم از گناههای این بندهء کوچکت بگذر.

دوست ندارم به دنیای تاریکی ها وارد شوم. می ترسم ،از خودم از اطرافیانم، از دروغها و از تنهایی میان نگاههای بی رحمی که از انسانیت و شرف بوی نبردن .

خدا تو خیلی مهربونی کمکم کن دوباره زنده بشم ، کمکم کن این پیچک بد بینی را از ذهن و فکرم دور کنم. کمک کن فراموش کنم و دوباره مهربون بشم و سرزنده .

خدایا ، دستم را بگیر در کنار آدمهای خوب قرارم بده ، خدایا تو آنقدر بخشنده و مهربون هستی که دوباره صدایم را از اعماق تاریکی و تنهایی بشنوی.

نوشته شده توسط نوگل منشوری در ساعت 0:53 | لینک  |